مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • تکه اوغوللری |
  • تکه |
  • تکوین | تَکْوین، در فلسفه به معنیِ به وجود آمدن از ماده. این اصطلاح در اصل به معنی یکی از مراتب وجود یافتنِ جهان در فلسفۀ مشائی است که به دیگر نظامهای فلسفی نیز راه یافته است. در این مکتبِ فلسفی، زمین و موجوداتِ زمینی نسبت به مراتبِ بالاترِ موجودات، در واپسین مرحله به وجود می‌آیند و تکوینِ آنها با هستی یافتنِ ماده، ب...
  • تل باشر | تَلِّ باشِر، شهر و دژی مشهور در شمال سوریه به فاصلۀ حدود 40 کیلومتر از حلب که به روزگار جنگهای صلیبی به سبب موقعیتش، از اهمیتی خاص برخوردار بود و چندین بار میان فرمانروایان مسلمان و صلیبی دست به دست شد.
  • تگرگ | تَگَرْگ، در عربی: بَرَد، از پدیده‌های جوی که برخی طبیعی‌دانان یونانی و مسلمان، در چگونگی پیدایش آن سخن رانده‌اند. در این مقاله نخست آراء یونانیان، با تکیه بر الآثار العلویة، نوشتۀ ارسطو،‌ و رساله‌ای به همین نام از تئوفراستوس و نیز الآراء الطبیعیـة منسوب به پلـوتارک ــ که امروزه آن‌ را از آئتیوس می‌دانند ــ نق...
  • تخلیص المفتاح |
  • تلبیس ابلیس |
  • تلعکبری | تَلّعُکْبَری، ابومحمد هارون بن موسی بن احمد (د 385ق/ 995م)، از محدثان امامیه در عراق. وی چنان‌که از نسبتش برمی‌آید، از تل عکبرا، تلی در کنار روستای عکبرا در نزدیکی بغداد، برخاسته (نک‍ : خطیب، 11/ 242؛ سمعانی، 1/ 474)، و نسب به قبیلۀ عرب بنی‌شیبان می‌رسانده است (نجاشی، 439).
  • تلقین |
  • تلعفری | تَلَّعْفَری، ابوالمکارم محمدبن یوسف شیبانی (593-675ق/ 1197-1277م)، شاعر دورۀ ایوبی. نسبش به تَلَّ اَعْفَر (یا تَلَّ یعفر) میان سنجار و موصل می‌رسد (نک‍ : یاقوت، 1/ 863؛ قس: سیوطی، 54، که این نام را با تخفیف لام تَلَعفری ضبط کرده است).
  • تکیه دولت | تِکْیۀ دولَت، بزرگ‌ترین تکیۀ ایران، ساخته شده در عصر ناصری که به نامهای تکیۀ همایونی و دولتی نیز خوانده می‌شد. این تکیه نه تنها از نظر معماری، بلکه از نظر رواج تعزیه‌خوانی و اجرای نمایشهای مذهبی و غیرمذهبی و شیوه‌ها و مراسم آنها حائز اهمیت بود (مستوفی، 1/ 288). علاوه بر این رویدادهای تاریخی و سیاسی مهمی نیز د...
  • تلمسانی | تِلِمْسانی، ابوربیع سلیمان بن علی کومّی (و نه کوفی)، ملقب به عفیف‌الدین (د 690ق/ 1291م)، شاعر، ادیب و عارف سدۀ 7ق. اصل او از قبیلۀ کومّیه در مراکش بود (نک‍ : ذهبی، تاریخ...، 406؛ ابن کثیر، 13/ 345). صفدی نیز نام یکی از نیاکان وی را یاتینَن نوشته (15/ 408) که تصحیف فاحشی از اسم یاسین است که در منابع کهن (مثلاً...
  • تلمیح | تلمیح، اشاره به آیه، حدیث، ضرب‌المثل، بیت و داستان در شعر. تلمیح از ریشۀ «لمح»، در لغت به این معانی آمده است: به سوی چیزی نگاه اجمالی و مختصر کردن (لین، VII/ 2672؛ نیز نک‍ : غیاث‌اللغات، 1/ 254)، درخشیدن برق و ستاره (زوزنی، 1/ 228؛ شمس قیس، 325)، شباهت داشتن (علوی، 171)، و به گوشۀ چشم اشاره کردن (همایی، 1/ 32...
  • تلنگانه | تِلَنْگانه، ناحیـه‌ای در ایالت آندهرا پـرادش هند. ایـن ناحیه با 800‘114 کمـ‍ ‍2 مساحت، بزرگ‌ترین ناحیۀ اداری ایالت آندهرا پرادش به شمار می‌رود. تلنگانه در فلات دکن واقع شده، و از سمت غرب به رشته کوههای گات و از شرق به خلیج بنگال محدود است (ویکی پدیا، «آندهرا پرادش»، «تلنگانه»). دو رودخانۀ گودآری در شمال و کری...
  • تلمسان | تِلِمْسان، شهری در شمال غربی الجزایر و مرکز استانی به همین نام. این شهر در دورۀ رومیها پوماریا1 (= باغهای میوه) خوانده می‌شد (EI2)؛ در برخی از منابع نیز به صورت تلمسین آمده است و در لهجۀ مغربی به آن تِنِسمان نیز می‌گفتند (یاقوت، 1/ 870-871؛ ابن‌حوقل، 1/ 89؛ ابن خردادبه، 88؛ ابن فقیه، 80). نویسندگان کهن این کل...
  • تلمسان، جامع | تِلِمْسان، جامِع، یکی از مهم‌ترین و زیباترین مساجد سه‌گانۀ الجزایر، ساخته شده در دورۀ مرابطون (حک‍ 480-540 ق/ 1087-1145م).
  • تمام بن عامر | تَمّامِ بْنِ عامِر، ابوغالب (184- جمادی‌الآخر 283ق/ 800- ژوئیۀ 896م)، وزیر، ادیب، شاعر و تاریخ‌نگار اندلسی. خاندان او از موالـی عبـدالرحمان بـن ام حَکَم ثقفـی‌ ــ والـی کوفـه در 58 ق/ 678م (نک‍ : طبـری، 5/ 309) ــ بودند (ابن‌حیان، 179؛ ابن‌ابار، 1/ 143) و نیای بزرگ او، ابوغالب تمام بن علقمه (د 196ق) با سپاه ب...
  • تکیه | تِکْیه، یا تَکْیه، ساختمانی با معماری و فضاسازی ویژه برای برگذاری آیینهای نمایشی شبیه‌خوانی و مراسم عزاداری و نیز جایی خاص برای اجرای مناسک اهل تصوف و درویشان.
  • تمام رازی | تَمّامِ رازی، ابوالقاسم تمام بن محمدبن عبدالله بجلی (330- محرم 414ق/ 942- مارس 1023م)، محدث ایرانی‌تبار دمشق. دربارۀ انتساب بَجَلی یا بَجْلی وی نمی‌توان با قطعیت سخن گفت. پدرش از ری به دمشق نقل مکان کرد (نک‍ : ابن‌عساکر، 53/ 335-336) و تمام در همان‌جا زاده شد (همو، 11/ 43). گویا او در تمام عمر خویش جز برای مس...
  • تمتع |
  • تمانع، برهان | تَمانُع، بُرْهان، از مهم‌ترين براهين اثبات يگانگی خدا در كلام اسلامی. بر اساس اين برهان تعدد خدايان مستلزم درهم ريختن نظام آفرينش است و نمی‌توان برای تدبير نظام جهان خلقت، بيش از يك خدا تصور كرد؛ چه، در غير اين صورت هرگز جهان با نظم و سامانی كه اكنون مشاهده می‌شود، پديد نمی‌آمد.
  • تمبوکتو | تُمْبوکْتو (تیمبوکتو)، نام شهر و استانی در مرکز کشور مالی در غرب افریقا. شهر تمبوکتو با 414،32 تن جمعیت (1385ش/ 2006م) در °16 و ´46 عرض شمالی و °3 و ´1 طول غربی («فرهنگ...»؛ «اطلس...»، فهرست، 178) در کنارۀ جنوبی صحرای افریقا، در حدود 15 کیلومتری رودخانۀ نیجر واقع است و آب این رودخانه به وسیلۀ کانال به این شهر...
  • تمدن | تَمَدُّن، از نشریات طرف‌دار مشروطه که در فاصلۀ سالهای 1324-1330ق/ 1907-1912م، در 4 دورۀ انتشاراتی در شهرهای تهران، کلکته، رشت و بار دیگر تهران به مدیریت مدبر الممالک هرندی (د 1336ق) منتشر می‌شد:
  • تمبر | تَمْبْر، علامت یا قطعۀ کوچک چسب‌داری که در اندازه‌ها و شکلهای گوناگون، با دندانه یا بی‌دندانه (هاجری، 18) برای دریافت هزینه‌های پستی، مالیات و عوارض به کار می‌رود و دارای قیمت و در زمرۀ اوراق بهادار است (دایرة‌المعارف...). واژۀ تمبر1 فرانسوی ــ برگرفته از تمپانون2 یونانی و تیمپانوم3 لاتینی ــ و در لغت به معنی...
  • تمثیل | تَمْثیل، یکی از 3 طریق استدلال در منطق ارسطویی که در آن حکمی از امر جزئی به امر جزئیِ مشابه آن انتقال داده می‌شود. این نوع استدلال از دو طریق دیگر، قیاس و استقرا، سست‌تر است (ابن‌سینا، دانشنامه...، 43).
  • تمرتاشی | تِمِرْتاشی، شمس‌الدین محمد بن عبدالله عمری غَزّی (939-1004ق/ 1532-1596م)، فقیه و خطیب حنفی. در نسخۀ یکی از آثار خود وی، سال 1006ق به عنوان تاریخ وفات او ضبط شده است (نک‍ : سرکیس، 1/ 641). او از خاندانی اهل علم بود، خاندانی که خطابت در میان آنها پیشینه‌ای کهن داشت (همانجا). وی در آغاز نزد شمس‌الدین محمد ابن مش...
  • تمغا |
  • تمثیل | تَمْثیل، از مسائل و موضوعات دانش بیان (ه‍ م). تمثیل در لغت به معنی مَثَل آوردن (صفی‌پوری، 3-4/ 1170)، تشبیه کردن (نفیسی، 1/ 964) و داستانی یا حدیثی را به عنوان مثال بیان کردن آمده است. تمثیل به عنوان اصطلاحی بلاغی و مسئله‌ای بیانی از دو دیدگاه بررسی می‌شود:
  • تمنا | تَمَنّا، تخلص چند شاعر پارسی‌گوی ایران و شبه‌قاره در سده‌های 12 و 13ق/ 18 و 19م:
  • تمگروت | تَمْگْروت، یا تمجروت، تامکروت، تمکروت، روستایی در 20 کیلومتری شهر زاگوره در جنوب مراکش در کرانۀ چپ وادی (رود) درعه.
  • تمنع |
  • تمهیدات |
  • تموز | تَموز، نام ماهی در گاه‌شماریهای رایج در منطقۀ بین‌النهرین و نواحی مجاور که مقارن با نقطۀ انقلاب تابستانی آغاز می‌شده است. نام این ماه در این گاه‌شماریها برگرفته از اسطوره‌ای سومری ـ بابلی است که براساس آن تموز ــ ایزد‌ رستنیها و نگهبـان گله‌ها که در صورتهـای نخستین به شکل دموـ زید (بریتانیکا)، دوئوزی (لنگدون،...
  • تمیستیوس | تِمیسْتیوس (317- 388م)، فیلسوف، سیاستمدار و شارح آثار ارسطو. در منابع اسلامی غالباً از او با نام «ثامسطیوس» یاد کرده‌اند. در تذکره‌های قدیم، به ندرت می‌توان اطلاعی از شرح حال و زندگانی وی یافت. اما متن بعضی از خطابه‌های او حاوی اشاراتی به سرگذشت و احوال او ست که ترسیم تصویر مجملی از زندگانی وی را ممکن می‌سازد...
  • تمیم بن بلکین |
  • تمیم | تَمیم، از قبایل بزرگ عرب. گرچه حضور و نقش تمیم به عنوان یکی از بزرگ‌ترین قبایل عرب، در بسیاری از رویدادهای سده‌های نخست هجری در سرتاسر سرزمینهای اسلامی چشمگیر است، اما در واقع، کمتر وجهی بجز اشتراک در نَسَب، آنها را به یکدیگر پیوند می‌داد. از گذشته‌های دور، قبیلۀ تمیم در مقایسه با دیگر قبایل عربی، به کثرت جمع...
  • تمیم بن ابی بم مقبل عجلانی | تَمیمِ بْنِ اُبَیِّ بْنِ مُقْبِلِ عَجْلانی، ابوکعب (یا ابوحُرة) (د نیمۀ سدۀ 1ق/ 7م)، شاعر مخضرم عرب، از اصل قیس بن عیلان. نه تاریخ تولدش معلوم است، نه تاریخ وفاتش. برخی وی را به اشتباه ابن‌اُبی ‌مقبل گفته‌اند (نک‍ : ابن‌حبیب، «کنی‌الشعراء...»، 289؛ ابن‌قتیبه، 106). نیز دو کنیه برای او ذکر کرده‌اند: ابوکعب (نک...
  • تمیم بن معز |
  • تمیمی، ابوسعید | تَمیمی، ابوسعید صالح بن درویش (د 1261ق/ 1845م)، ادیب و شاعر عراقی. وی ظاهراً در 1188 یا 1190ق/ 1774 یا 1776م در کاظمین متولد شد (خاقانی، 3/ 142؛ قس: بصیر، 73). از منابع چنین برمی‌آید که او زیرنظر پدر (آقابزرگ، طبقات... ، 2(2)/ 653) و به سنت مرسوم به تحصیل علوم پرداخت، اما در نوجوانی پدرش را از دست داد و از کا...
  • تمیم بن معز | تَمیمِ بْنِ مُعِزّ (337-374ق/ 948-985م)، شاعر و فرزند خلیفۀ فاطمی. وی در مهدیۀ تونس به دنیا آمد (فروخ، 532؛ GAS, II/ 655)، دوران کودکی را در شهر زادگاهش و دوران نوجوانی را در منصوریه درکنار جدش منصور گذراند (عبدالعظیم، «و»). پدرش خلیفه المعز لدین الله نیز شعر می‌سرود و ارجوزه‌ای از وی در بحر رمل به نام «ذاتُ ...
  • تمیمی، ابوعبدالله | تَمیمی، ابوعبدالله محمد بن احمد بن سعید تمیمی مُقَدَّسی (یا مَقْدَسی)، پزشك و داروشناس مشهور سدۀ 4ق (د پس از 370ق/ 980م). از زندگانی وی آگاهی اندكی در دست است. كهن‌ترین گزارش دربارۀ وی از آنِ جمال‌الدین قفطی (ص 105-106) در اخبار العلماء باخبار الحكماء است كه خلاصۀ آن، البته با چند خطا، در روایت مختصر این كتاب...
  • تمیم داری | تَمیمِ داری، ابورقیه تمیم بن اوس بن خارجۀ داری لخمی، صحابی پیامبر(ص) و پیشگام فرهنگ قُصّاص در تاریخ اسلام. وی از داریّون قبیلۀ لَخم بود و نسبت داری بر همین اساس است (ابن قتیبه، المعارف، 102؛ ابن رسول، 32-33)، اگرچه برخی به سبب پیشینۀ نصرانیت او، نسبت داری را مربوط به حضور او در دیر دانسته‌اند (سمعانی، 5/ 282؛...
  • تناسخ | تَناسُخ، یا بازپیدایی به معنای ورود دوبارۀ روح یا نفس در جسمهای مادی (انسانی یا مادون آن، مانند حیوان، گیاه و حتى اجسام بی‌جان، و اجرام آسمانی همچون ستارگان) و یا فوق طبیعی (مانند خدایان و فرشتگان) و ادامۀ حیات آن در این کالبد جدید. در اصل اعتقادی تناسخ، حیات گذشتۀ فرد نوع کالبد جدید او را تعیین می‌کند و در ب...
  • جوزجانی | ابواسحاق ابراهیم بن یعقوب بن اسحاق (د 259ق / 873‌ م)، از محدثان بزرگ و علمای رجالِ خراسانی تبار در شام و عراق. انتساب وی به جوزجان، از نواحی بلخ است (یاقوت، 2 / 149).
  • جوزجانی |
  • جوزجانی | ابوسلیمان موسی بن سلیمان (د پس از 200ق / 816 م)، فقیه رأی‌گرای حنفی سدۀ 2ق / 8 م در بغداد. نسب او به جوزجان یا جوزجانان، شهری در خراسان کنار بلخ باز می‌گردد (سمعانی، 2 / 116).
  • جوزهر | اصطلاحی در نجوم قدیم که بر هر یک از نقاط برخورد فلک مایلِ سیارات با دایرة البروج اطلاق می‌شود. فلک مایلِ هر سیاره و دایرة البروج نسبت به هم زاویه دارند، پس در دو نقطه یکدیگر را قطع می‌کنند که هر یک از این دو نقطه جوزهر نامیده می‌شود. نقطه‌ای را که سیاره پس از عبور از آن در نیمۀ شمالی دایرة البروج قرار می‌گیرد...
  • جوشن کبیر | جوشَنِ کَبیر (جوشنْ کبیر)، از دعاهای مشهور در میان شیعیان که دربر‌دارندۀ حدود هزار نام از نامهای خدا ست و در فرهنگ شیعی دارای کاربردهای منسکی متعدد است.
  • جوزجانی |
  • جوعی | ابوعبد الملک قاسم بن عثمان عبدی دمشقی (د 248ق / 862 م)، صوفی و محدث. از اوایل زندگی او اطلاعی در دست نیست، تنها می‎دانیم که به قبیلۀ بنی‎عبد‎قیس منسوب بود و از همین ‎رو، او را عبدی خوانده‎اند (نک‍ : سمعانی، 9 / 190).

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: